انتظار...

[تصویر: y4ebt4qb48kyjfjels2.jpg]
و اما زمانیكه كنار هیچ كس نشسته ام و به آوای آنانكه از سكوت لبریزند گوش فرا می دهم ، به یاد لحظه هایی می افتم كه در كنار تو،همه چیز رنگی بود و پر از ترانه ...

و پرواز از نگاه گره خورده ی ما آغاز می شد و به دریا می رسید ...

در آب می رقصیدو با موج به خدا سلام می كرد ...

در هم فرو می رفتیم من ، تو، دریا،موج و خدا ....

همیشه نگرانم ...


همیشه منتظرم....

و همیشه می گردم ....


نگران از دیدن دوباره ی چشمان پر مهر تو زمانی كه رو به روی نگاه خسته ام غرق سكوت و خاطره می شوند ....

منتظرم ، به امید لحظه ای كه دیگر نباشی.... چه در خیالم ،چه در نگاهم ....


و همیشه می گردم به دنبال جاییكه

پنهان كنم اشكهای بی گناهم را ....


این نظر توسط نازنين در تاریخ یکشنبه 07 دی 1404 و 23:59 دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

آپم آپم بهم سر بزن [نیشخند][گل]



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید