اینقدری نبودم اینجا خجالت میکشم چیزی بنویسم
سلام دوستان من چند وقتی یه مشکلی برام پیش اومده پای ابروم در میونه میترسم همه چیمو از دست بدم نمیخوام گدایی کنم یا فک کنین دارم کلاه برداری میکنم بخدا اینجوری نیس تنها جایی که تونستم بیامو مشکلمو بگم همین جا بود ابرو داری کنین و هر کسی کمکی کرد تا کارم را بیفته لطف کنه فیش واریزش و برام بفرسته با شماره کارتش که هر موقه که شد براش پولو واریز کنم خصوصی بفرستین ممنون 6277601833583147
این وبلاگ همیشه برام عزیز بوده هفت ساله دارمش یهو یادم افتاد اپش کنم مطمعنم از مطالب قبلی و نوشته های پیشینم خوشتون میاد حتما به ارشیو های قدیمیم سر بزنین
دلم باران میخواهد
به من پنجره بدهید
تا به وقت باران
از پشت ان
به انتظار امدنش بنشینم ....
سلام دوستان وبلاگ نویس من بعد از اینکه پیامهای پر مهرتونو دیدم تازه فهمیدم چقدر امار بازدید وبلاگم زیاده اونم بعد دوسال این پستو گذاشتم ادرس وب دیگه ای رو میدم که بیشتر فعالیتم و نوشته هام اونجا هستش امیدوارم اونجا هم منو همراهی کنین.
یه دنیا مهربونی براتون ارزو میکنم
| hattp://sherinsou.blgfa.com |
گریه کردن برام راحتر از این لبخند تلخی که دارم....
اگه میخوای دنیارو به جای بهتری تبدیل کنی....
ادمهارو قضاوت نکن....
نگاهی به خودت بنداز و خودتو تغییر بده ...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!
یادته وقتی بهت میگفتم دوست دارم دستام شل میشد؟!
قلبم تند تند میزد بغض گلوم رومیگرفت ؟!
همش میترسیدم یه وقت بخوای بری و تنهام بزاری...
یادته بهم میگفتی دیونه من؟!حتی فکرش رو هم از سرت بیرون کن همیشه باهاتم؟!
یادته میگفتی بغض نکن گلوتو درد میاره دیگه نمیتونی حرفای قشنگ قشنگ واسم بزنی؟!
یادته ...
دِ یادت نیس لامَصّب...این فکر وتوهم نیس،واقعا نیستی ... واقعا جام گذاشتی و رفتی
ببین بغض داره خفم میکنه حتی صدامم دیگه در نمیاد...
اینا مهم نیس!فدای یه تار موت...
فقط یه چیز،خوشبخت شو،همین...
اگه یه پسر برای اولین بار تو تمام دوران زندگیش دست کسی رو جز پدر و برادراش گرفت.
اگه برای اولین بار کلمه دوستت دارم رو به کسی گفت.
اگه برای اولین بار به کسی اعتماد کرد.
...
اگه برای اولین بار بخاطر *تو* پاگذاشت رو غرورش.
اگه برای اولین بار طعم بوسه رو حس کرد….
قسم به وجدانت قدر همه ی این*اولی*ها رو بدون!
اون *فقط به خاطر تو* این کارها رو انجام می داد!
.
.
.
راحت ازش نگذر
یادته وقتی بهت میگفتم دوست دارم دستام شل میشد؟!
قلبم تند تند میزد بغض گلوم رومیگرفت ؟!
همش میترسیدم یه وقت بخوای بری و تنهام بزاری...
یادته بهم میگفتی دیونه من؟!حتی فکرش رو هم از سرت بیرون کن همیشه باهاتم؟!
یادته میگفتی بغض نکن گلوتو درد میاره دیگه نمیتونی حرفای قشنگ قشنگ واسم بزنی؟!
یادته ...
دِ یادت نیس لامَصّب...این فکر وتوهم نیس،واقعا نیستی ... واقعا جام گذاشتی و رفتی
ببین بغض داره خفم میکنه حتی صدامم دیگه در نمیاد...
اینا مهم نیس!فدای یه تار موت...
فقط یه چیز،خوشبخت شو،همین...





ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید