سکـــــــــــــو ت

[تصویر: 1222551655gelaie.jpg]
تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد

در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد

در انتظار پنجره ها را شکسته بود

از این همه دروغ و ریا شکسته بود

در یک غروب سرد زمستان به خواب رفت

از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت

باور نمی کنم که به این سادگی گذشت

از کوچه های خالی مردانگی گذشت

دیدی تمام قصه های ما اشتباه بود

شش دفتر کنار اتاقم سیاه بود

دیگر فریب دست قضا را نمی خورم

گندم به پشت گرمی حوا نمی خورم

فردا کنار خاطره ها بیگانه می شوم

در پیچ و تاب جاده ها دیوانه می شوم

در پیچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام

از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام

روزی که بی حضور تو آغاز می کنم

در کوچه های خاطره پرواز می کنم

اشکی که از زلا لی عشقم چکیده است

از چشمای پاک تو بهتر ندیده است

تقدیر من همیشه شکیبایی وفاست

او از ترانه تنهای ام جداست

مردی که من بر سر راهش نشسته ام

بیگانه ای که از تب عشقش شکسته ام دیگر کنار آینه ها پیدا نمی شود

رویا که بی حضور تو زیبا نمی

 


همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،


 
همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد


 
همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،


 
همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد


 
همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد


 
حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند


 
و نه طبیبیست که مرا درمان کند


 
همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار


 
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست


 
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست


 
شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم


 
همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،


 
همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد


 
آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،


 
بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!


 
آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد...


 
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،


 
تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم


 
همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،


 
همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،


 
اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟


 
یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی


 
دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ،


میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!

www.imvisible.info

می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم
من تو بودی
که نبودی..

[تصویر: 1182_1316248833lTTN.jpg]

اینجا حرفی نیست....


کسی نیست....


حوصله ام سر میرود


از سکوت..


وقتی خبری از تو نیست!

[تصویر: Avazak_ir_Love271.jpg]

قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی….
همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم…

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من ؟
ها نکشانی به پشیمانی ام

چقـدر کــم تــوقــع شـده امــ


نــه آغــوشــتــ را مـي خــواهــمــ نــه ديگـــر بـــودنــتـــ را..


هميــن کــه بيـــايــي و از کنـــارمـ رد شــوي کـــافيــستـــ


مـــرا بــه آرامــش مــي رســانــد.... حــتي اصطحکـــاک ســايــه هـــايمـــــانـــ...

 


مترسک گفت:


ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند...



اما من عاشق پرنده ای بودم که...



از ترس من از گرسنگی مرد...!

[تصویر: y4ebt4qb48kyjfjels2.jpg]
و اما زمانیكه كنار هیچ كس نشسته ام و به آوای آنانكه از سكوت لبریزند گوش فرا می دهم ، به یاد لحظه هایی می افتم كه در كنار تو،همه چیز رنگی بود و پر از ترانه ...

و پرواز از نگاه گره خورده ی ما آغاز می شد و به دریا می رسید ...

در آب می رقصیدو با موج به خدا سلام می كرد ...

در هم فرو می رفتیم من ، تو، دریا،موج و خدا ....

همیشه نگرانم ...


همیشه منتظرم....

و همیشه می گردم ....


نگران از دیدن دوباره ی چشمان پر مهر تو زمانی كه رو به روی نگاه خسته ام غرق سكوت و خاطره می شوند ....

منتظرم ، به امید لحظه ای كه دیگر نباشی.... چه در خیالم ،چه در نگاهم ....


و همیشه می گردم به دنبال جاییكه

پنهان كنم اشكهای بی گناهم را ....

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید