دلم می خواهد
از روشنایی یک روز تا تاریکنای شب با تو زیر باران قدم بزنم..
دستم را در حلقه ی دستت محکم کنم و
آرام و با حوصله مختصات چاله های شهر را از بر شوم!
دلم می خواهد خیس، یخ کرده ، لرز گرفته ،اما عاشق
کنارت آرام بگیرم و عاشقتر شوم!!
اما...
موسیقی می خواند..جاده می رود..ابر می بارد..
و من...
با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نقش می زنم و
هنوز عاشقم!!
| این نظر توسط سمیرا در تاریخ یکشنبه 07 دی 1404 و 23:59 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
سلام...اجازه هست این مطب قشنگتون رو تو وبلاگم بنویسم؟ | ||





ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید