عاشق من نبودی




عاشق من نبودی

آنقدر که عاشقت بودم....


نگران من نبودی...
آنقدر که نگرانت بودم....
آنقدر که هر شب
بیداری مهمان چشمهایم بود...

چشمان تو آشنای خواب بود...
در خواب های رنگیت
جای من نبود
آنقدر که در نظرت خاکستری بودم.....
کاش خاکستری دوست می داشتی
کاش می دانستی
درونم دنیایی از نور و رنگ بود...
کافی بود بگویم دوستت دارم
تا بگویی دوستت ندارم....
گفتم...
گفتی...
به خاموشی رفت
آن نوری که در دلم بود...
دستای تو بود که خاموشم کرد
تو...
تو که عاشق من نبودی...



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید