میدونم كــ ـه یــ ـه وقتایـے دلت میــ ـگیره از كــ ـارم

میدونم كــ ـه یــ ـه وقتایـے دلت میــ ـگیره از كــ ـارم

روزایـے كــ ـه حواسم نیــ ـست بـ ـگم خیــ ـلے دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از ایــ ـن دلتنگے ها دارﮮ

تو هم از بـ ـس منو میــ ـخواﮮ یه جورایــ ــے خود آزارﮮ

كــ ـنارم هستے انگار همیــ ـن نزدیکیــ ـاست دریــ ـا

مگه موهاتو وا کردﮮ كــ ـه موجش اومده ایــ ـنجا

كــ ـنارم هستے و بـ ـازم

بـ ـهونه هامو میگیــ ـرم

میــ ـگم :

واﮮ ... چقدر سرده !

میــ ـام دستاتو میــ ـگیرم ... ..


این نظر توسط بهزاد در تاریخ یکشنبه 07 دی 1404 و 23:59 دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

سلام

واقعا با این داستانت خیلی حال کردم

خیلی خوشم اومد

با اجازت تو وبلاگم کپی کردم(اگر ناراحت شدی بگو)

تو وبلاگ من چر از این داستان هاست

شبت قشنگ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید