همیشه میترسیدم

همیشه ازین روز میترسیدم


اما تو خود خوب میدانی که تنهایی من تمامی ندارد


و تو برای دل من آمدنی نیستی


و اینها همه خواب و خیال و رویایی بیش نبود


اگر قرار به آمدنی بودی تا به امروز آمده بودی


و پایانی بودی برای تمام شبهای بی کسی ام


روزهای سختی را پشت سرگذاشتم ،


با دلی مهربان پیش خواهم رفت

اما حال میدانم که دیگر کسی را ندارم که منتظرش بمان

و هرروز و هرشبم را به انتظارش تمام کنم



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید