سکـــــــــــــو ت

نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...

 
بــــ ــــگـ ــــو تــــــمـ ـــــامِ تــــو مـــ ــــال مـــن اســتـــــ !!

 
دلـمـ ـ ــ ــ ـ میـخـواهــد

 
حـسـادت کـنـمــ

بـــ ِ خـــــــــــ ـــــــــــــــودم

خیلی سخته بهت بگه تو فقط یه صدایی!
خیلی سخته بهت بگه هفته ای یه بار می خوام این صدا رو بشنوم!
خیلی سخته دلت گرفته باشه ولی بترسی باهاش دردودل کنی!
خیلی سخته پر از گریه باشی ولی بخندی که ناراحت نشه!
خیلی سخته به وجودش نیاز داشته باشی ولی کنارت نباشه!
خیلی سخته دوشت داشته باشی باهاش حرف بزنی ولی نتونی بهش حتی یه زنگ بزنی!
خیلی سخته هم نتونی باهاش بمونی هم بدون اون بمیری!!!

از خود نمی پرسی : چرا


این خسته را آزردمش؟


با خود نمی گویی ؟- چرا ،


این مرغک پر بسته را


در دام غم افسردمش؟


اما چرا،


عشق تو را،


من سالها در سینه پنهان داشتم


وین راز دردآلود را ،


در دل نهفتم- آه- تا جان داشتم


این آتش سوزنده را، آخر کجا می بردمش؟

چیزی نمی تونم بگم، قراره از من بگذری 

 

چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری

 

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم! 

  تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم 

تنهاییامو بعد از این، با قلب کی قسمت کنم؟ 

واسه فراموش کردنت، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم 

   کاری نمی تونم کنم، باید بیفتی از سرم 

بعد از تو باید با خودم، تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره، تا امشب و باور کنم 

چند سال از امشب بگذره؟، تا من فراموشت کنم 

تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه

 

احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه

 

زندگي ، عشق ، گذر كردن از اين روزاي سرد
مردن خاطره هاي تلخ ديروز و به جاش يه عالمه لحظه گرم
همه يه بهونه قشنگ مي خواد
تو، آره اون بهونه اي ، اون بهونه قشنگ
واسه گم كردن هر چي خاطره است
كه تو ذهن خاكي يه آدم خسته ازعشق ، شده آخر يه رنج
تو ، آره اون بهونه اي
يه بهونه واسه فرار از عشقي نه سياه و نه سپيد
يه بهونه واسه بودن ، نبودن ، واسه مردن و خلا
واسه پيدا كردن يه لحظه گرم توي اين زندگي سرد
واسه موندن توي اين حس قشنگ
تو ، آره اون بهونه اي
اون بهونه قشنگ

خوشبختی در کنار تو بودن
هر گاه
که تصمیمی مهم می گیرم
آن را با تو در میان می گذارم
هر گاه
که روزی سخت دارم
در کنار تو بودن ، دشواری اش را از یادم می برد
هر گاه
که دلسرد می شوم ، از آن چه می کنم
می توانم همیشه به دلگرمی های تو تکیه کنم
هر گاه
برای من پیشامد نیکی رخ می دهد
شادمانی تو نیکی آن را دو چندان می کند
هر گاه
رؤیاهایی نو در سر دارم
می توانم به پیشانی تو تکیه کنم
هر گاه
که می بینم در پی انجام کاری اشتباه هستم
تنها بوسه ای از تو مرا به راه راست باز می گرداند
.
.
.
.
بدان خاطر که می فهمم
هیچ چیز در زندگی پر ارزش تو از عشق تو نیست
و من در اوج خوشبختی ام،چون در کنار تو هستم
از تو متشکرم

و دوستت دارم!
!

جا پای سبز
.
.
بانگــ بلندِ تندر
فریاد کوهسارم
بر صخره ی صلابتــ
آشوبــ آبشارم

.
با ابر هم کلامم
با آسمان هم آواز
گل کرده ی نسیمم
پرورده ی بهارم
.
رودم که خفته شیون
در بسترِ سرودم
دشتم که هستــ خرمن
گلهای داغدارم
.
با یکــ سبد تغزل
با یکــ قرابه احساس
دیدارِ آشنا را
یکــ کوچه انتظارم
.
رگبار می پسندد
شبـ های شعر جوشم
ای خوبـتـر ز باران
بگذار تا
ب
ب
ا
ر
م

.
.
.

!

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید