سکـــــــــــــو ت

دلگیر نشو....

معشوق من
هنوز طنین کلام زیبایت در گوشم صدا میکند که می گویی دوستت دارم
چرا من نمی توانم با این طنین با تو سخن بگویم
بدان که من هم تورا دوست دارم اما نمیتوانم
نمیتوانم ....
زبان من از گفتن احساساتم عاجز است
از من دلگیر نشو خواست خودم نیست هر چه کردم
نتوانستم اما لحظه ای به عشقم شک نکن
مگر عشق فقط در کلام است
اما اگر عاشق هم بودم برای معشوقم از عشق افزون سخن می گفتم
آیا براستی در عشق من تردیدی است؟
نمیدانم؟
معشوق من فقط از من دلگیر نشو

همیشه ازین روز میترسیدم


اما تو خود خوب میدانی که تنهایی من تمامی ندارد


و تو برای دل من آمدنی نیستی


و اینها همه خواب و خیال و رویایی بیش نبود


اگر قرار به آمدنی بودی تا به امروز آمده بودی


و پایانی بودی برای تمام شبهای بی کسی ام


روزهای سختی را پشت سرگذاشتم ،


با دلی مهربان پیش خواهم رفت

اما حال میدانم که دیگر کسی را ندارم که منتظرش بمان

و هرروز و هرشبم را به انتظارش تمام کنم

خنده ام میگیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری


بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری

میگویی : دلم برایت تنگ است ...

یا مرا به بازی گرفته ای

یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی....

دلتنگی ات ارزانی خودت ...

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!

فریادها مرده اند،

سكوت جاریست،

تنهایی حاكم سرزمین بی كسی است ،

 

میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا تنهاییم؟؟!!!

دکتر شریعتی

 


حواسَتـْـ بــِہ دِلَـتــْ باشَـد

آטּ را هَر جایــے نَگُذار ...

ایـטּ روزهـا دِلـْ را مـیدُزدَنـْد

بَعد کــِہ بــِہ دَردِشاטּ نَخُوردے

جاے صَنـْدوقِ پُسـتــْ آטּ را

دَر سَطـْلِ آشـْغالـ میــے اَنـْدازَنـْد

وَ تو خوبـْـ میدانــے دِلــے کــِہ الـْمثنــے شُد

دیگر دلـْ نمــے شود...

چمـدان امیـدمـ را مــے بندمــ

یادمــ باشـد خنـده ها و بوســہ هایمـ را جا نگـذارمــ

آری مسافــرمــ

تا دیار آغــوش ِ تـــــــــو چنـد فرسخــے بیــش نماندهــ

کمــے از دلتنگــے دور شده امـــ ..

بــے تابـــ نباش

کــہ این مقصـد هیچ گاه پیدا نخواهــد شـــد

مهمانــے کــہ میزبانــش نـگاه ِ تـو بــاشد

دیگـر رفتنــے نیستـــ ..

 
خدایــــــــــــا
 
تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم،
 
 
تنها
 
یکی از گریه های شیرین کودکیم را پس

 
بده.

از وقتی تو رفتی


هنوز دلم چونان کودکان دنبال مادر


ایستاده به چارچوب در


گریه میکند .

نمیخواهی برگردی نوازشش کنی ؟؟؟؟

کمی تو را میخواهد

مَـــرگــ هَــم مِثـــل تــوستـــ...!

عَطـــر مـی زنـد

تَنــش را بِــرهنـِـه مـی کُنـد

... و بــــا هَمــه مـی خــوابَـد!

جُــــــز آنکــس کـِـه او را بـِـه اِنتــظار نِشَستـِــه .....!

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید