به نسیمی که از کنارتو...


این همه حسود بودم و نمیدانستم...
به نسیمی که از کنارتو...
موذیانه می گذرد...
به چشم های آشنا و پر آزار، که بی حیا نگاهت میکند...
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد٬ حسادت میکنم...
من آنقدر عاشقم
که به طبیعت بد بینم...
طبیعت پر از نفس های آدمیاست...

که مرا وادار میکند حسادت کنم...
به تنهایی ام..
به جهان...
به خاطرهای دور از تو...



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید