دلتنگم...

دلتنگم...
دلتنگ روزهای با هم بودنمان ...
دلتنگ تو...دلتنگ من..
دلتنگ لبخندهایمان دلتنگ صدایی هستم که هربار مرا به نام صدا می زد
و چشم هایی که هر بار خیره به من می ماند
دلتنگ دست هایی هستم که نوازشگرم بود
وشانه هایی که تکیه گاه دلتنگیم...!
دلتنگم...دلتنگ ِتو...
اما امروز نه دستی هست که نوازشم کند و نه شا...


ای مهربان یارم کاش تمام لحظات من پر می شد از طعم شیرین حضورت نه یاد آن ...
کاش تمام لحظات بودنم پر می شد از طنین جاودانه صدایت نه انتظار شنیدن...



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید