«دیوونه من که باهاتم»

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . .
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعدآروم تو گوشت بگه:
.
.
.
«دیوونه من که باهاتم»


این نظر توسط تنها در تاریخ یکشنبه 07 دی 1404 و 23:59 دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

شب ها که در خیابان خلوت خواب

پا به پای غرور و قافیه می روی

مرگ با لباس چین دار بلندش

پای پنجره ی اتاقم می اید

سوت می زند

و منتظر می ماند

قوطی قرص های این قلب بی قرار که سبک تر شد

مرگ هم بر می گردد

می رود سراغ سرایدار پیر همسایه

نه ! عزیز دلم

تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام

اینها که نوشتم حقیقت محض است

باور نمی کنی ، یک شب به کوچه ی دلتنگ ما بکوچ

کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است

بایست و تماشا کن

تا ببینی چکونه به دامن دریا و گریه می روم

بس کن ای دل ساده

صفحه صفحه برای که گریهمی کنی ؟

کتاب کبود گریه ها را آهسته ببند

تا خواب بی خروس بانوی بهار را بر هم نزنی

گوش کن! درمانده ی درد آلود

از پس پرده های پنجره

صدای سوت می اید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید