سکـــــــــــــو ت

بعضی ها را ، هرچقدر هـم که بخواهی"تمام" نمی شوند..

همش به آغوششان بدهکار میمانی..حضورشان"گـرم" است..

سکوتشان خالی میکند دل ِ آدم را..آرامش ِ صدایشان را کم می آوری..

هر دم ، هر لحظه ، "کم" می آوریشان......

عجـــــــــب طعـــم گسی دارد ..
دروغ هـــــــــايت
وقتـــــــــــی ..
به خورد گوش هــــــــــــايم مي رود
تمام ذهنـــم را جــــــمـــع می کنـــد .. !!



دو رکعت گـريه!


برای خـاطـره هـایم..


يک قنـوت ســکوت!


برای يـادت..


دو سجـده بی قـراری!


برای عشـقِ بربــاد رفتــه..


و يک تشـهد!


برای مــرگ احساسم. . .

ای کــ ــ ـ ـــاشــــ. . . نقشه سرزمینم بـه جـای گــربه شبیه ســـگ بود

تــــــــــــــــــــــــ ــا

مـــردمش به جــای اینهمــه خیـــانت، باوفـــا بودند!

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :" او یقینا پی معشوق خودش می اید "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :" مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد "

عشق قربانی مظلوم" غرور " است هنوز . .


یک وقتایی هست که...
 
باید لم بدی یه گوشه...
 
و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی...
 
بعدشم بگی...

این من بودم که اینقدر تحمل داشتم

دلم کمی خدا می خواهد کمی سکوت.

دلم دل بریدن می خواهد ....

کمی اشک .....

کمی بهت ...

کمی آغوش آسمانی

کمی دور شدن از این جنس آدم

مبهـوت يڪـ شـِڪـست ، مغلوب يڪـ اتِفاق


مصلوب يڪـ عــِشق ، مفعول يڪـ تاوان


خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد


و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته


بيـا آخرين شاهڪـارت را بيبين


مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ

" مـَـــــــ ن

" شیرین " بهانه بود !


" فرهاد " تیشه میزد .........


تا نشوند .......



صدای مردمانی را که در


گوشش میخواندند :


دوستتت ندارد .....

آدم ها زود پشيمان ميشوند... !


گاهي از گفته هايشان، گاهي از نگفته هايشان...

گاهي از گفتن نگفتني هايشان
و
گاهــــــــــــــــي هم از نگفتن گفتني هايشـــــــان...

 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید