منطق من بوی دل تنگی میدهند…خیابانهای غرب برایم غریب اند….اینجا که
گودالی برای بارانهای پائیزی نیست، حس درد و دل را کور میکند….من از
اینجا، صبر را در پیچیدهترین نحو ساده آموختم….ابر خاکستری، کافی تلخ،
پک زدن به سیگار، تزئینی برای دل افسردهای بیش نیست…وقتی در غرب ترین …
گوشهٔ غرب خاکستری میشوی ،سیگار تنها نور چشمک زن امیدی است برای حس بودن
تو ….اینجا مردن بهانه نمیخواهد، وقتی تو نباشی….

شما
علی الحسابــــ ده تا عاشقــــ ما باشید
ما خودمونـــ که بلد شدیمــــ ستاره هارو
بشماریمــــ
بهتون میگیمــــ
چند تا دوستتون داریمــــ
خبـــــ ؟
امــــ ــــآ نقطـــہ نمے گذارم
یکـــــ ویرگــ ـــول مے گذارم
این هم اُمیدیستـــــــ کهــ شــــ ــایَد برگـــ ــردے
کاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بود
تا هر وقت از سرِ دلتنگی
به رویش دست میکشیدم
تو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی .

قَــــدری طاقــــت بیـــــاوَر...
پـــــروانــه می شَــــوَم
و مـــی رَوَم...










ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید